شمس الدين حافظ

207

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 141 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد ] 57 [ 1 ] شماره مسلسل 199 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد « 1 » * شد بر محتسب و كار به دستورى كرد « 2 » آمد از پرده بمجلس عرقش پاك كنيد * تا نگويند حريفان كه چرا دورى كرد مژدگانى بده اى دل كه دگر مطرب عشق * راه مستانه « 3 » زد و چارهء مخمورى كرد جاى آنست كه در عقد وصالش گيرند * دختر رز كه بخم اين همه مستورى كرد نه بهفت‌آب كه رنگش به صد آتش نرود * آنچه با خرقهء زاهد مى انگورى كرد غنچهء گلبن وصلم ز نسيمش بشكفت * مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سورى كرد « 4 » حافظ افتادگى از دست مده زانكه حسود * عرض « 5 » و مال و دل و دين در سر مغرورى كرد [ 142 سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد ] 58 شماره مسلسل 200 سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مىكرد گوهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود « 6 » * طلب از گمشدگان لب دريا مىكرد بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو بتأييد نظر حل معما مىكرد ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست * و اندر آن آينه صد گونه تماشا مىكرد گفتم اين جام جهان‌بين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا مىكرد

--> ( 1 ) پوشيده بودن ، عفت و پاكدامنى ، ضد مستى ( 2 ) اجازه و رخصت ( 3 ) راه مستانه بمعنى نغمه مستانه ( 4 ) گل سورى يعنى گل سرخ ( 5 ) عرض يعنى ناموس ، شرف و آبرو . ( 6 ) در پژمان چنين است : « گوهرى را كه ببر داشت صدف در همه عمر » [ 1 ] پاورقى غزل 57 - اين غزل را حافظ در پايان كار امير مبارز الدين و روى كار آمدن شاه شجاع گفته است ، ضمنا احتمال دارد موقعى كه دلشاد خاتون نيابت سلطنت امير مبارز الدين را داشته و بدستور او شراب را منع كرده بود ، سروده شده باشد .